برایم مهم است از کسانی که دشواری بودن و همراهی با من را به جان می خرند تشکر کنم. پس آقای محمد طارقی عزیز برای این که امروز و خیلی روزهای دیگر به پای کارهای گاه رنج آور ما صبر می کنید متشکرم. مدیر بودن مساله بیخودی است، انسان بودن مهم است و من به خاطر انسانیت به شما تعظیم می کنم.

خانم زهره اسماعیلزاده که 72 ساعت تمام است با حیای ذاتیت، به اندازه یک سال خیلی از کارمندان این مملکت، کار کرده ای برای چیزهایی که حتماً باورشان داری، به خاطر هنرت، متشکرم.

جواد ریگی، بچه محل با معرفت(این دیالوگ را از فیلم درخت گلابی یاد گرفته ام) به خاطر هوای سردی که به گوش هایت خورد پشت وانت چون نیروهای خدماتی اداره، صندلی جلوی کنار بخاری را ارث پدرشان می دانند، از تو متشکرم.

محمد حسین اکبرپور، سید جواد موسوی، عاطفه سادات حسنی، اسما زارعی، سیده زهرا عنبران، ادریس محمدزاده، حمیدرضا محب، هانیه پرویز، سیده عطیه حسینی،  مریم شرافتی، فاطمه صالحی نژاد، آتوسا شیرازی؛ این ساعت شب را در اداره مانده ام تا آخرین  انرژی ام را برای تشکر از شمایی بگذارم که ممکن است نسل بشر متعهد و با معرفت را از انقراض حتمی نجات دهید.

و آخرین تشکر برای تو که می گویند نباید هر جایی-مخصوصاً در محیط اداری!- تو را به نام کوچکت بخوانم، می گویند بد است، و به نظر من بد این است که تو هفته ای چند شبانه روز، تک و تنها، مادر بیمارت را تر و خشک کنی و همسر کاملاً ابلهت آنقدر سرش توی کارهای بیهوده اش است که نمی تواند بیشتر از چند دقیقه جویای احوالت شود. خوشا شرف تو و بدا به حال من.