می میرم امّا چای با دشمن نمی نوشم...
گل هایی که در جنگ می روید

هم گریه کردم با تمام گریه های تو
هم خنده خواهم کرد هر وقتی تو می خندی
از جنگ خوشحالم که می دانم که بعد از جنگ
تو زخم هایم را به یک لبخند می بندی
از جنگ خوشحالم اگر آتش بسم باشی
در آخر بازی، خودت تنها کسم باشی
تنها کسم باشی پس از جنگی که آرام است
مانند تحریمی که قبل و بعد برجام است
هر لحظه می آید شهیدی روی دستانش
سربازهای کُشته در کوچه خیابانش
من هم یکی از این شهیدانم که برگشتند
با هر شهیدی، چند مادر بی پسر گشتند؟
من هم شهیدی در میان تیر و ترکش ها
در هجمه ی ماتیک ها و لاک ها، مِش ها!
من هم شهیدی در میان جمع گمنامان
مفقود در یک کوچه بن بست، در ایران
در جبهه ای که جای توپ و تانک، مشروب است!
حال همه –چه دوست، چه دشمن- در آن خوب است!
در جبهه ما دشمنان ساپورت می پوشند
همرزم ها با دشمنانم چای می نوشند
در جبهه ما تیرها غیب است بانوجان!
حتّی شهادت هم کمی عیب است بانوجان!
دشمن می آید از شمال و از جنوب ما
سنگر به سنگر فتح خواهد شد قلوب ما
سنگر به سنگر فتح خواهد شد- و خواهم شد!
می ترسم از تیری که شلّیک از نگاهم شد
می ترسم از این تانک های توی پیراهن
می ترسم از این دشمنان، با قلبی از آهن!
بانو، مسلّح نیستم؛ از مرگ می ترسم
با خود نیاوردیم ساز و برگ؛ می ترسم
بانو ببوسم، چشم هایم را مدارا کن
تنها خودت باش و خودت من را مداوا کن
هر روز بعد از پرسه در کوچه خیابان، من...
سگدو زدن دنبال یک لقمه غم نان، من...
سرباز زخمیّت که برگشته به آغوشت
از زیر رگباری که می خواهد فراموشت...
هرگز فراموشت نخواهم کرد ایرانم
من هم یکی از بین این جمع شهیدانم
می میرم امّا... چای با دشمن نمی نوشم
هر کس که می خواهد بنوشد، من نمی نوشم...
من چای را با عشق می خواهم... بنوشانم!
بعد از شهادت، پرچم ایران بپوشانم...
***
... هر روز بعد از جنگ، با لبخند می آید
با خنده هایش، خون زخمم بند می آید
می گیرد آهسته مرا در تَنگِ آغوشش
می گویم این گونه به آرامی درِ گوشش:
امروز هم زخمی شدم، امّا نمی میرم!
من هیچ دستی را به جز دستت نمی گیرم
یک لقمه نان باشد، تو باشی، عشق هم باشد
تو بیشتر باشی، هر آن چه هست کم باشد...
فناوران اطلاعات 96/3/29: همزمان با مراسم اختتامیه استقبال از بهار گروه مشاوران جوان شهرداری مشهد، از طرح جلد مجموعه «کتاب ایده» توسط شهردار مشهد رونمایی شد.

