تو از کدام درختان باغ خاطره داری؟

- پرنده ای به مترسک گفت -

مترسک آه ولی

فقط به نقطه مجهول خیره بود و حرف نمی زد

چقدر قلب فلزّیش -قوطی کنسرو-

از انعکاس تابش خورشید

خسته بود